٥ شنبه 98/08/28
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:11
ادم از خيلي چيزا ممكنه بگذره و يا فراموش كنه حتي به راحتي ببخشه ....ولي از بعضيا انتظارش نداره ... دلش نمي خواد نه فراموش كنه نه ببخشه....ي وقتايي هم حس كه اوني فراموش كرده، گذشته ، يكي ديگه است ...
شنبه 98/08/25
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:11
امروز اولین برف پاییزی بسیار سنگین می باره مثل همیشه شهر فلج شده 1اوضاع خیلی خوب نیست از هیچ جهت .... خدایا به برکت برف کمک حال دل مردم باش ... خدایا برف رو مرهم دل درمندان این شهر قرار بده ... خدایا هیچ وقت تنهامون نذار
يكشنبه 98/09/03
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:11
نت ي هفته اي قطع بود ...زماني كه دسترسي نيست كلي نوشتنم مياد وقتي دسترسي هست نمي دونم چي بنويسم ...هفته پيش عروسي برادر دوستم بود با چندتا از بچه ها دعوت بوديم، باغ خارج شهر بود بخاطر همين نخواستم تنه
چهارشنبه 98/09/07
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:11
خيلي شلوغ بودم چند هفته گذشته...قرار بود برام نيرو بگيرن... نمي دونم چي شد پيرمردا دوستشون اوردن... ي پيرمرد ديگه...نمي دونم چقدر باهاش بستن كه خونه و زندگيش تو شهر ديگه گذاشتن اينجا تو شركت مي خوابت و روزا هم مثلا كار مي كنه...البته كمكي به من نمي كنه... چون من اصلا نمي تونم كاري بهش بگم... خيلي هم...
جمعه 98/09/08
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:11
با دوستم رفتيم كوه بعد بارون ديشب هوا عالي بود بالاتر كه رفتيم برف بود... صبحانه خورديم و برگشتيم ولي لحظات خوبي بود ( شايد بعدًا جزئي تر نوشتم )
شعر ناب
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
تشنگیکه پر از واژه شویو بباری کمیو پُر از خیس کنی وسعت احساس عمیقهرچه می نوشم از این جام وجودت ببینتشنه ام باز... پر از تشنگی و یک عطش ناب که توکه پر از واژه شویو بگوئی همه ی آنچه نگفتی و گذشتبنویسی همه ی خاطره ها را دقیق!و بباری همیهر چه می خوانمت ای بارش آرامش منبی قرارم هنوزمثل دلدادگی اقیانوسکه ...
چهارشنبه 98/01/28
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
دوستی که برام متنهای صوتی با صدای خودش می فرسته ... یعنی ما هردومون این کار می کردیم شعر و متن خوب پیدا می کردیم و می خوندیم و گاهی برای دوستانمون گاهی برای خودمون .... سال هاست همدیگر می شناسیم - ارت
پنج شنبه ٩٨/٠١/٢٩
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
بخاطر مسايل ديشب صبح حوصله كوه نداشتم ... با خواهر زاده ام رفتيم برا خونه خريد كرديم وبعد رفتم شنا ... مثل هميشه بخش عميق كسي نبود و حسابي شنا كردم .....
شنبه 98/01/31
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
هقته گذشته خیلی تصمیما گرفتم و انجام ندادم ، مثلا شنبه می خواستم برم شنا اما رفتم باشگاه ، سه شنبه می خواستم برم سینما اما رسیدم خونه و مامان تنها بود در یک حرکت انتحاری باهم لوبیا سبز پاک کردیم یا 5
دوشنبه 98/02/02
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
همش احساس می کنم امروز شنبه است اما خیلی خوبه که 2 روز جلو تره ...امروز قراردادم امضا کردم مثل همیشه فقط افزایش اعلامی دولت ....خدایا قراردادم امضا کردم به یاری خودت کمکم کن .... خدایا بخاطر همه الطافت ممنونم و مثل همیشه کمک کن
سه شنبه 98/02/03
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
دیروز تولد دوست داداشی بود باید بهش تبریک می گفتم اما نگفتم ..............خیلی کار دارم اما نمی دونم کدوم انجام بدم ...........هوا سرد شده صبح مجبور شدم دوباره ی لباس گرم پیدا کنم بپوشم - یکشنبه کوه بودم هوا عالی بود....حالا تو تدارک ی سفر کوتاه برا آخر هفته ..........
َشنبه 98/02/07
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
دوباره خیلی شلوغم ولی دلم می خواد از آخر هفته خوبم بنویسم ....میشه خدای خوبی داشته باشی که اینهمه زیبایی افریده باشه - میشه چشمایی داشته باشی که ببینیشون ، با تمام وجودت حس کنی ....میشه خانواده ای داش
يكشنبه ٩٨/٠٢/٠٨
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
u200fنه برف مرا می ترساند u200fو نه سرما u200fولی در این حجم سنگینِ تنهایی ام u200fبرای گرم شدن بهانه ای ندارم u200fجز اینکه دوستت داشته باشم.....
دوشنبه 98/02/09
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
خواب مادر بزرگم دیدم .............خیلی خیلی فکرم مشغول کرده .................... خدایا هممون ببخش و بیامرز !!! بخصوص کسانی که پیش از این رفتن ...........
چهارشنبه 98/02/11
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:11
دوستای دوره کارشناسی دارن برام تدارک تولد می بینن مثلا هم من نمی دونم ... هی می پرسن کی وقت دارم کی می تونم برم ، کجا می تونم برم ... فعلا یکشنبه فیکس شده ....چه بارون قشنگی دیروز بارید ! هم صبح هم بعد از ظهر عالی بود ....
روز اخر سال ٩٧
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 18:08
خدايا مي خواهم هفت سينم را بچينم ...كجا مي نشيني؟مي خواهم كنارت بنشينم...ي بار هفت آسمانت را كنار بگذار و كنار هفت سين كوچك من بنشين....تا بهارم اغاز شود....
نيمه شب ٤ شنبه ٩٨/٠١/٠٧
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 18:08
اين روزا تقريبا كاري ندارم ، مهمون بازيا هم تموم شده اما....كتابي كه مي خونم جذاب نيست ، مي خونم كه خونده باشم ولي بشدت كند...با همه باروني كه مي باريد امروز زدم بيرون فك كنم بعد ي هفته خيلي زود هم برگشتم خونه...يكي از همكار دعوت كرده باهم بريم سينما رد نكردم اما باهاش نميرم ...از عصري برگشتم احساس ...
.....
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 18:08
نگاه کن که غم درون دیدهام چگونه قطره قطره آب میشود....
.....
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 18:08
u200fسر به راه بودم و یک عمر نگاهم به زمینu200fآمدیu200fسر به هواu200fچشم به راهم کردی
سه شنبه ٩٨/٠١/١٣
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 18:08
تو خوابهام ي نفر هست كه مدام تكرار ميشه كه جز خواب هيچ نديدمش...