چهارشنبه 96/03/17 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 11:00
دیشب خونه زن دایی اقطا دعوت بودیم .... دور همی خوبی بود ... حالا مامان هم می خواد افطاری بده اما فرصتی نیست داداشی ما رو پا در هوا نگه داشته چون ممکنه نباشه بخاطر همین همش امروز فردا می کنه ....وسط هفته هم که نمیشه مامان دست تنها نمی تونه .... + نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ و ساع...
پنج شنبه ٩٦/٠٣/١٨ - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 11:00
فكر كنم خيلي وقته انقدر نخوابيده بودم و اين مدت طولاني تو رختخواب نبودم.... الان دارم دراز كش مي نويسم حس خوبيه... صبحانه هم كه نمي خوام بخورم بنابراين ميشه نيم ساعت ديگه هم بمونم بعد پاشم برم دنبال كارام..... + نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 10:5 |
شنبه 96/03/20 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 11:00
امروز شنبه است یه شنبه دیگه ..... آخر هقته خوبی بود ... 5 شنبه رفتم دنبال عکسای خواهر زاده ام ظهر امدم خونه و چندقسمت از ی سریال دیدم و بعد مامان و بابا رو واسه افطار بردم جایی که دعوت بودن امدم و تنهایی افطار کردم ...جمعه هم کار خواستی نداشتم تا ظهر یکم خئنه رو مرتب کردم و بعد هم ادامه سریال دیدم ....
دو شنبه 96/03/22 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 11:00
این چند روز کار خاصی نداشتم منظورم سرکار نیست سرکار همیشه کار هست ....منظورم خونه بود ....عصرا که میرم می خوابم بهد که بیدار میشم هم قران و افطار و بار بیکاری ..... کاش ی کتابی بود می خوندم ... یا فیلم می دیدم ... + نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 8:6 |